×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more

gegli

دنیای آدمک ها

اهل بی مرزترین دریا باش

× مطالبی از کتاب دنیای آدمک ها نوشته مجتبی باقرشاهی
×

آدرس وبلاگ من

shazde-kocholo.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/odise homer

لیست دوستان

بالهایش را برایم جا گذاشت و رفت

بالهایش را برایم جا گذاشت و رفت

 

 

طرح این داستان ...از خواهرم ..عسل بانو است

ایشان استاد داستان نویسی هستند

و ممنونم از ایشان

 

برای من هیچ چیزی لذت بخش تر از گوش دادن به حرفهای شازده کوچولو نبود ... اون وقتها ..وقتی با شازده کوچولو حرف می زدم ...مسیر صحبت را به سمتی می بردم که شازده کوچولو را مجبور کنم تا ماجرایی را از سیاره اش برایم تعریف کند

 

دقیقا یادم نیست ...ولی حدودا 27 آگوست بود ...و آن روز خوب شازده کوچولو برایم ماجرای فرشته ای را تعریف کرد که همیشه با او بود....شازده کوچولو ...اون فرشته رو تا بحال ندیده بود ولی خودش می گفت که مطمئنم اون یه فرشته بود

 

سلام دوستان...امیدوارم خوب باشید....اگر به آدم بزرگا بگید که یه فرشته با من دوسته...اونا قبول نمی کنند...من هم قبول نکردم که دوست شازده کوچولو ...یه فرشته باشه ...آخه منم قاطیه آدم بزرگا شدم ..و به قول مرحوم حسین پناهی ...ای کاش آن روز هیچ وقت از درخت انجیر پایین نمی آمدم و همیشه کودک می ماندم.... بگذریم...می دونید فرق بین بچه ها و آدم بزرگا در چیه ؟؟ ...بچه ها اون قدر پاک و زلالند که وقتی یک نفر کمکشون می کنه ...اونو به چشم یه فرشته می بینند....ولی آدم بزرگا ...هر کس رو که قدرتی داره ..به عنوان خدا می بینند...مثلا هر کس که پشت میز نشسته ... یا بقول دوستم کت تن هرکس که باشه ...اون خداست

 

ولی بچه ها ... هر کمکی رو از جانب خدا می دونند

 

اون روز ...شازده کوچولو گفت ...  وقتی که دلم پر از غصه بود و داشتم طلوع خورشید رو می دیدم ... یک نفر آروم از پشت زد به شانه هام ... برگشتم و تعجب کردم...چون کسی آنجا نبود...آخه توی سیاره کوچیک من... هیچ کس به غیر از خودم و گل سرخم زندگی نمی کرد....با تعجب گفتم : سلام... از سیاره من خوشتمون میاد؟؟؟ ... راستی ببخشید اسم شما چیه ؟؟ .. صدایی  گفت : می تونی من رو دوست صدا بزنی ! و من هم گفتم : دوست من ...بی زحمت با من بازی کن !! آخه دل من پر از غصه ست ... صدا گفت : من نمی تونم با تو بازی کنم... ولی قول می دم همیشه در کنارت باشم و مواظب تو و گلت باشم .... راستی چه گل خوشگلی داری

 

شازده کوچولو ادامه داد که ... یه بار به اون فرشته گفتم : می خوام برم به سیاره های دیگه سر بزنم...فرشته مهربون ...تو هم کنار من می مونی ؟؟ ..آخه من فقط 9 سالمه و توی راهه سختی های زیادی باید باشه

 

 

فرشته گفت من همیشه در کنارتم ...قول می دم

 

 

شازده کوچولو می گفت : توی راه همیشه از کنار رد پای من .... یه رد پای دیگه هم روی جاده هک می شد...و من خیالم راحت بود ..چون می دیدم اون فرشته در کنارمه

 

ولی اون فرشته زیر قولش می زد

 

من که گرم شنیدن ماجرای شازده کوچولو بودم...گفتم : چرا !! چرا شازده کوچولو ....واقعا اون فرشته تنهات گذاشت ؟؟ شازده گفت : اگر تا آخر ماجرا رو بشنوی ..می فهمی

 

 

به شازده کوچولو گفتم : پس چرا می گی که زیر قولش می زد....شازده کوچولو گفت

 

آخه همیشه وقتی که اوضاع خیلی سخت می شد و تحمل اوضاع مشکل می شد

 

من فقط یک رد پا توی جاده می دیدم... و فرشته ...منو با مشکلات تنها می زاشت

 

ولی وقتی که اوضاع مسائد می شد ...و همه چیز در امن و امان بود ... فرشته بر می گشت و من دو تا رد پا توی جاده می دیدم

 

ناگهان من فریاد زدم : آه ...چه دوست نامردی

 

شازده کوچولو گفت : مجتبی ...چرا شما آدم بزرگا این قدر زود قضاوت می کنید؟؟؟؟ چرا تا آخرش رو نمی شنوی...من باز هم مثل همیشه شرمنده شدم و سرم را پایین انداختم

 

شازده کوچولو ادامه داد که .... وقتی به یه جای امن رسیدیم من با گریه داد زدم و به  فرشته  گفتم

 

 

 

تو دوست بدی هستی !!! چرا وقتی که مشکلی داشتم و اوضاع سخت بود ...منو تنها می زاشتی

 

تو دیگه دو..س..ته...من نیس...تی

 

ولی ...... من اشتباه می کردم و مثل آدم بزرگا زود قضاوت کردم چون فرشته گفت

 

 

 

 

طفلک ناز من....من هیچ وقت تو رو تنها نگذاشتم

 

اگر توی سختی ها می دیدیی یک رد پا روی زمین بود

 

 

آن رد پای من بود

 

 و تو رو به آغوشم گرفته بودم...تا آب در دلت تکون نخوره

 

و در این لحظه ... اشک در چشمان من می درخشید

 

 

 

 

 

 

این یک داستان واقعی بود.....................................بالهایش را برایم جا گذاشت و رفت ...........................................................

جمعه 21 بهمن 1390 - 7:44:41 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://shogh.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 24 بهمن 1390   10:25:16 PM

انسان باید سعی کند در زندگی چیزهایی را که دوست دارد ، به دست آورد ، و گرنه مجبور می شود چیزهایی را که به دست آورده ، دوست بدارد .

http://mry_hbp.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 23 بهمن 1390   10:52:47 PM

http://tinmin.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 23 بهمن 1390   8:41:53 PM

 با عرض سلام به شما دوست عزیز خیلی عالی بود واقعا لذت بردم و در ادامه سخنم

کاش آن لحظه که تقدیم تو می شد همه هستی من/ می سپردم که مواظب باش جنس این جام بلور است/ و از عشق و غرور است اگر بازیچه شود می شکند می شکند

دوست عزیز موفق و پایدار باشید

http://shazde-kocholo.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 23 بهمن 1390   7:48:08 PM

سلام و درود بخدمت آبجی رها خانم

ممنونم از محبتتون

آبجی ....بخدا از وقتی برگشتی توی این سایت ....این جا یه رنگ دیگه ای گرفته

بخدا من هم با اینکه مدت زیادی نیست شما رو می شناسم ولی با این حال بسیار با شما راحت هستم و ممنونم

پریسا خانم

ممنونم از محبتتون

تینا خانم

ممنونم از شعر زیبا و محبتتون

http://www.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 23 بهمن 1390   5:16:07 PM

سلام به زیبا

مجتبی جون..خیلی دوست دارم

آجی عسل هم دوست دارم

ما هم بیایم توی تیم داستان نویسیتون

خیلی باحال و خوشتیپی

مرسی

http://tina-asousak.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 23 بهمن 1390   1:50:19 AM

حسی درون من

تازه شکفته است             

شعری برای تو   

                                ی پرده گفته است

             عاشق شدم چه زود

با شور و با امید                   

این غصه پرید

تا عشق سر رسید           

 

شعری سروده ام

تا با خبر شوی             

عشق مرا به گوش

هر لحظه بشنوی             

تا آخرین تپش

در قلب من تویی           

یک شعر تازه و

یک قصه نویی

           

تقدیم به آقا مجتبی                        

http://faryad-sokot.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 23 بهمن 1390   12:38:46 AM

درود و سپاس داداش مجتبي

اينبار هم مثل هميشه عالي بود.

تبريك مي گم به خواهر گلم عسل بانو و برادر گلم اقا مجتبي

هميشه از داستانات درس گرفتم و درس امروزم زود قضاوت نكردن بود و بس و هميشه فكر هاي كودكانه را بر افكار ادم بزرگا ارجع تر بدانيم .چون صفا و صميميت كودكانه هيچگاه از بين رفتني  نيست .

خوب است لحظه اي درنگ كرده و بعد تصميم گير نهايي باشيم.

درود بر جفتتون كه سبب شديد افكاري كه هر روز رو به فراموشي مي رود دوباره احيا گردد.

بازم سپاس فراوان داداش مجتبي

موفق و پاينده در تمام عرصه ها

با تشكر  دوستارت

http://shazde-kocholo.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 22 بهمن 1390   9:57:54 PM

دوست عزیزم

تنها جان

درود بر شما

حقیقتا من نمی دونم که این کار درست است یا نه

ولی می دونم که بازگشت همه ما به سوی خداست و اوست زنده می گرداند و هم اوست که می میراند

ولی خوب ما نباید خودمان را در معرض آسیب قرار دهیم

امام حسین ع نیازی به زیارت ما ندارد و این ماییم که نیاز به دیدار این بزرگان داریم

ولی حقیقتا من نمی دانم که این کار صحیح است یا نه ولی اگر خدا بخواهد که عمر ما به دنیا باشد.......از میان هزاران جنگ خونین هم که بگذریم...باز هم  سلامت می مانیم ....و اگر هم خدا نخواهد که ما زندگی را ادامه دهیم....هیچ کس نمی تواند در مقابل خواست خداوند ایستادگی کند

ما را هم دعا بفرمایید

خواهر خوبم سحر خانم

درود بر شما و ممنونم از نظر زیبایتان

من عاشق کتاب شازده کوچولو هستم بمانند شما

ممنونم

http://jlali.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 22 بهمن 1390   9:49:34 PM

انگار دوباره لطف خدا و مهربونی آقا اباعبدالله (ع) نصیبم شده و دعوت شدم به سرزمینی به نام کرب بلا

دلتنگ نجف بودم و بین الحرمین

اجازه و دعوت که صادر شده

باقی با خداست. انشاءالله 2 اسفند عازم هستیم

 

اما این بار یه چیزایی پیش اومده که بد نیست شما هم نظرتون رو بهم بگید

دوستان و همکاران چند جور نظر در مورد این سفر دارن که می گم براتون:

 

می گفت: توی این اوضاع و بحبوحه ی شلوغی، کربلا رفتنت اصلا درست نیست.

گفتم: آخه این چه حرفیه. قسمت همه ی ما معلومه و اگه قرار بر مردن باشه هر جای دیگه ی دنیا هم که باشم می میرم.

می گفت: این حرف یعنی اینکه من برم زیر تریلی بخوابم و بگم اگه قسمت باشه زنده بمونم تریلی از روم رد بشه هم زنده می مونم.

گفتم فرق داره. عقل سلیم همچین کاری نمی کنه.

گفت: پس چرا تو می کنی؟

گفتم : زیارت امام حسین رو با رفتن زیر تریلی مقایسه می کنی؟

گفت : آقا هم راضی نیست توی این شرایط بری اونجا. این کار خودکشی کردنه! این که جهاد نیست که واجب باشه توی آتیش بری. این زیارته و مستحب. حفظ جون واجبه
از این قبیل گفته ها توی این چند روز زیاد شنیدم. اما هنوزم ته دلم به این باور نرسیدم که رفتن به زیارت امام حسین در این شرایط کار غلطی باشه. اصلا احساس می کنم کربلا رو ناامن کردن که مردم رو از زیارت آقا اباعبدلله منع کنن. اگه من بترسم اگه تو بترسی اگه ما بترسیم و کربلا رو یادمون بره فکر می کنین چیز دیگه ای برای از دست دادن داریم؟؟؟؟

 

منتظر گفته ها و نظرات شما هستم. انشاءالله به لطف خدا که به سلامت برگشتیم حرفاتون رو می خونم.

نایب الزیاره شما هم هستم. 

حلالم کنید

http://sweetheart.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 22 بهمن 1390   5:02:45 PM

salam.kheily ghashang bod.man asheghe ketabe shazde kocholam.hamishe aksare ma injori hastim to moghe sakhtia fk mikonim khoda vojod nadare va koli behesh bado birah migim vali vaghti be sahele amni miresim mibinim on bode k maro az tofan nejat dade.

http://shazde-kocholo.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 22 بهمن 1390   4:17:09 PM

دوستان عزیز و بزرگوار

درود بر شما

سوگل خانم

درود بر شما

ممنونم از تشریف فرماییتون به وبلاگ خودتون....و ممنونم از شما و محتاج دعای شما هستیم

ممنون

استاد بزرگوارم

استاد ایرانی عزیز.درود بر شما

استاد منت گذاشتید از این که به وبلاگ شاگرد تبلتون تشریف آوردید

استاد ....شما کلاس درس متحرک هستید

بخدا که من همیشه در حال یادگیری از شما هستم

ممنونم

راضی جان

خواهر خوبم..سلام و درود بر شما

ممنونم از محبتتون .....و از کامنت شما به اندازه خودم برداشت کردم

ممنونم

و دوست عزیزم تنها جان

سلام

چرا می خواهید تشریف ببرید....ما تازه آشنا شدیم

می خواهید من را از وجودتان محروم کنید

به هر حال ممنونم

دوست گرامی آقا منصور

درود بر شما و وبلاگ زیباتون

درود خدا بر شما

سپاس از همه 

http://irajkhan404.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 22 بهمن 1390   7:18:31 AM

افرین به مجتبی و عسل بانو و نظرات دوستان : برای قضاوت کردن نیاز به تعریف مورد و خط کش میباشد و تا این دو مهم تعریف نشده باشد! قضاوتها احتمالن بیراهه خواهد شد : مثال : فرض کنیم که راجع به خوبی یا بدی من بحث شود؟  چه چیز من خوبه؟ و چه چیز من بد است؟ معیار / ترازو / خط کش خوبی  چیست؟ و بدی چیست؟ و ایا ترازوی اندازه گیری خوبی؟ یا بدی؟ کالیبره است؟( بدون خطا / در حدود خطای مجاز تعریف شده مثلن 3 درصد خطا!)؟ قضاوتها در موارد کمی مانند وزن ارتفاع قدرت / نیرو  راحت ترست اما در موارد وصفی ها /کیفی ها / اتریبود کار سخت تر و نیاز به دانش و اطلاعات وسیعی است- سپاس

http://shogh.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 21 بهمن 1390   11:54:15 PM

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است. آقا مجتبی و عسل بانو محشر بود. عالی بود.

می دونید خوبی قضاوت اشتباه در موردت کردن چیه؟؟؟ یاد می گیریم که خودمون هرگز این کار رو در مورد دیگران تکرار نکنیم.اما گاهی ماها بد جور خودمون و میزنیم به نادانی. و این خیلی بده

http://jlali.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 21 بهمن 1390   11:02:58 PM


سلام وب زیبایی داری دوست عزیزم مطالبتو همیشه میخونم زیباست یه مدت نیستم فعلا آخرین وب رو نوشتم

این پیامو برا همه میذارم چون وقت ندارم ودوست ندارم بگن بدونه خدا حافظی رفت

خدانگهدار

http://shazde-kocholo.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 21 بهمن 1390   8:18:19 PM

برادر بزرگم

داداش داریوش عزیز

ممنوم از محبت شما و اینکه به شما میبالم

ممنونم

داداش پوریا عزیز

درود بر شما

ممنونم از نظر زیبای شما......هیچ چیز برای من سخت تر از این نیست که دوتا دلداده به هم نرسند

و تمام سعیم را می کنم که این اتفاق بی افتد

خدا هر چه بخواهد ...همان خواهد شد و ما هیچ کاره ایم

سپاس از همه

http://shazde-kocholo.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 21 بهمن 1390   8:16:25 PM

آبجی گلم ....عسل بانو

سلام آبجی

ممنونم از کمکت که طراحی این داستان رو انجام دادید.....شکسته نفسی نکن تو رو خدا..تو. عالی مطلب می نویسی....اینو جدی می گم

من هم دوست دارم آبجی

http://asalbanoo.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 21 بهمن 1390   8:09:22 PM

داداشم دلم پره حرفه ولی نمیشه     توصیف کرد که شما داداش مجتبی جون من یه فرشته ای

http://asalbanoo.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 21 بهمن 1390   8:01:53 PM

داداش پوریا شما لطف دارین من اگه شماها رو نداشتم چیکار میکردم ؟

داداش پوریا و داداش مجتبی جون بهترین داداش های گل دنیان 

http://asalbanoo.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 21 بهمن 1390   7:57:10 PM

salam dadasham ostad shomayi na man

man layege ostad budan nistam ke dadashi

dadashi harfamo gom kardam nemidunam chi begam

nemidunam...

khoda shomaro baram nigar dare

az khoda mikham hamishe movaffag bashi

dadash behtarinamiiiiiiiii

duset daram dadash

http://cardinal.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 21 بهمن 1390   7:44:55 PM

حق با فرشته بود اون هیچوقت ما رو رها نمیکنه این ماییم که مثل بچه های سر به هوا دستمون رو از تو دستای مهربونش بیرون میکشیم و فقط وقتی متوجه نبودنش میشیم که خیلی دور شدیم و راه برگشتن رو بلد نیستیم......اما برای هزارمین بار بازم اون فرشته اس که مارو درمیابه و دستمون رو به میون دستهای مهربونش میگیره بدون اینکه حتی به روی ما بیاره که ما اونو رها کردیم خیره به چشمامون تو سکوت بهمون حالی میکنه که چقدر واسش عزیزیم..........................تو روح بزرگی داری دوست من

http://shazde-kocholo.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 21 بهمن 1390   7:46:09 PM

خواهرم راضی خانم

سلام و درود بر شما

آبجی....ممنونم از محبتتون ....به امر شما به روز کردم

ولی طرح داستان از بهترین آبجی دنیاست

عسل بانو

Copyright ©2003-2022 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem