×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more

gegli

دنیای آدمک ها

اهل بی مرزترین دریا باش

× مطالبی از کتاب دنیای آدمک ها نوشته مجتبی باقرشاهی
×

آدرس وبلاگ من

shazde-kocholo.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/odise homer

لیست دوستان

تویی راز بودن .. تمام .. به همین سادگی

تویی راز بودن .. تمام .. به همین سادگی

 

 

         تهران ... 2012 سال بعد از میلاد مسیح

 

 گفتگویی درحال نوشیدن چای

 

من : شازده کوچولو ... تو هیچ می دونی کهنه بودن یعنی چی ؟؟ یا قدیمی بودن چیه ؟؟

 

شازده کوچولو فقط نگاهی کرد و جوابی نداد....آخه بچه ها فقط به چیزهایی که می فهمند جواب می دهند...ولی گفت

 

شازده کوچولو : توی سیاره من هر چیزی که زیاد می مونه و مال گذشته هاست .... به اون چیز می گن کهنه .. یا .. قدیمی

 

من : آفرین شازده کوچولو ... درست بود

 

شازده کوچولو : ولی چیزای قدیمی و کهنه ...بدرد نمی خورن و دیگه استفاده ای ندارند... بعضی چیزای کهنه ... بو می دهند... و بعضی هاشون  فاسد می شوند

 

من : بله ... چیزهایی هستند که اگر زیاد کهنه شوند و قدیمی شوند ... بد بو می شوند و اکثرا فاسد می شوند

 

شازده کوچولو : پس باید اونا رو  به دور انداخت و چیزهای جدیدی رو جایگزینش کنیم

 

 شازده کوچولو رو نوازش کردم ....آخه اون کودکی بیش نبود ... و با زبان کوچک خودش حرفهای بزرگی می زد..( راستی ..شازده کوچولو ....تو برام یگانه ای)... ببخشید ...داشتم می گفتم ... نوازشش کردمو گفتم

 

من : طفلک ناز من ... چقدر گل سرخ خودت رو دوست داری ؟؟

 

بدون تعلل گفت

 

شازده کوچولو : آه... زیاد .... به خدا راست می گم ..... زیاد

 

من : چرا این قدر دوسش داری ؟؟

 

شازده کوچولو : چون خیلی وقته با هم دوستیم... چون خیلی وقته منو اهلی کرده ...چون خیلی وقته ندیدمش ... آه ..چون خیلی وقته تو دل من نشسته

 

من : پس ... گل تو هم کهنه شده ....و باید به فکر یه جدیدش باشی

 

شازده کوچولو : نه .... هر چه که بیشتر می گذره ...من بیشتر بهش علاقمند می شم... نه ...نه گل جدید نمی خوام

 

من : " آره ماه نقره ای من ... هر چیزی جدیدش خوبه ...ولی دوست ...کهنه ش خوبه ... دوست هر چه کهنه تر باشه...وابستگی بیشتری داری بهش

 

 

 

و شازده کوچولو در فکر فرو رفت.... هر وقت او به فکر فرو می رفت ..من منتظر جمله ای حکیمانه  از او بودم

 

ولی طفلک ناز من ...از خستگی خوابش برده بود ... آرام سرش را گذاشتم روی شانهایم تا مبادا سطح خشن زمین آزارش بدهد

 

 

 

راستی تا شازده کوچولو داره رویا می بینه .....منم سلام عرض می کنم به شما دوستان.... منو ببخشید که چند روزی سرم به شدت شلوغ بود.....خوبید ؟؟ شاد مانا باشید

 

تا شازده کوچولو بیدار نشده و منو سوال پیچ نکرده ....اجازه بدید کمی از این روزهای دلم بگویم

 

این روزها ... در تهران ... در شهری که من در آن نفس می کشم ... بوی کهنگی یک دوست کهنه رو حس می کنم

 

بویی که ای کاش می شد از طریق امواج اینترنت برایتان ارسال کنم

 

ولی افسوس...افسوس که علم هم درمانده است در برابر این اتفاق

 

ولی حتما شما هم بوی کهنگی دوست خودتون رو حس می کنید... پس اگر این بو رو حس کردید ... سلام من را به بهار دلتان برسانید

 

اه.. شازده کوچولو داره بیدار می شه ...ولی من به شدت خوابم می آید ...انگار باید رویایی ببینم

 

 

 

 

شازده کوچولو : سلام ... خیلی وقته که خوابم

 

من : سلام به روی ماهت...ماه نقره ای من...نه عزیزم ...  خیلی وقت نیست که خوابیدی ... شاید چند دقیقه ... ولی من باید بخوابم

 

بین خواب بیداری و با کلماتی نا مفهموم گفتم

 

من : شازده کوچولو... یادم رفت ب  گم... ممممن ... یه ددددوست ج ج جدید داااررم که بووووووی کهنگی هزاااااااااااار سال رو رو رو رو می ده ه ه

 

   اون کیه مجتبی ؟؟؟ اون دوست کیه ؟؟ خوابیدی ؟؟؟ ...نخواب ...اول بگو بعد بخواب

 

 

                سلام...من شازده کوچولو هستم

 

دوست من خوابش برد ...و من هم نمی دونم در ادامه چی بنویسم

 

راستش حول شدم...تا حالا چیزی ننوشتم...آخه من فقط نه سالمه

 

 ولی حالا که مجتبی خوابیده ...بزارید یه چیزی بگم ... ولی بی زحمت بهش نگید

 

چند روزه که اون همش می ره توی هوای آزاد ....و هوا رو بو می کنه !!! شما نمی دونید چرا این کار رو می کنه ؟؟ ترسیدم اگر ازش بپرسم ...سوال بی جایی کرده باشم

 

من نمی دونم چی بنویسم ...فقط می دیدم آخر همه داستانها ...مجتبی یه چیزی این پایین می نوشت..پس اونو می نویسم

 

 

 

 

 

 

 

این یک داستان واقعی است........................... بوی کهنگی دوست....مخلوطی از خاطرات + رویاهای نقره ای................................................

شنبه 29 بهمن 1390 - 5:11:38 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://shazde-kocholo.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 6 اسفند 1390   4:44:56 PM

خواهرم زینب خانم

سلام و ممنونم از جمله زیباتون

http://shazde-kocholo.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 6 اسفند 1390   4:41:19 PM

سلام بر دوستان

داداش علیزضا

به وجودت قسم دلم برات تنگ شده....دادا یه کم گرفتارم...ولی از دوشنبه کلا به دست بوسی می رسم

یه دونه ای دادا

محمد رضا جان

برادر گلم

ممنونم از محبتتون.....جملتون واقعا زیبا بود

داداش حسین

منم دوست دارم........یگانه ای داداش

در واقع عشق منی

و داداش پوریا

داداش ممنونم .............خیلی ماهی و از دوشنبه دست بوستم

ممنونم

http://alimor.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 6 اسفند 1390   10:32:26 AM

مجتبی جون نیستی داداش

دلمون گرفت به مولا

کجایی آخه؟؟؟؟

http://mry_hbp.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 5 اسفند 1390   3:55:22 AM

ترجیح می دهم که درختی باشم

در زیر تازیانه کولاک و آذرخش

با پویه شکفتن و گفتن

تا رام صخره ای

در ناز و نوازش باران

خاموش از برای شنفتن

http://faryad-sokot.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 5 اسفند 1390   12:21:56 AM

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت داريم داداش مجتبي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

pp

ppkk

http://bime.gohardashtvip.com

ارسال پيام

سه شنبه 2 اسفند 1390   7:14:38 PM

دوست کهنه را گرامی دار و دردوستی اواستوار بایست

زرشت

  متن زیبایی بود ممنون از شما دوست عزیز

http://shazde-kocholo.gegli.com

ارسال پيام

سه شنبه 2 اسفند 1390   4:15:48 PM

دوست و خواهر خوبم

باران خانم

درود بر شما

دقیقا حق باشماست.....اهلی شدن گاهی اسارت بدنبال داره....گاهی سرسپردگی بدنبال داره

هیچ چیزی رو تا اهلی نکنی...نمی تونی بشناسیش

امیدوارم جای زخم شما رو هر چه زود تر یک گلبرگ از گلتون پر کنه

ممنونم

http://shazde-kocholo.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 1 اسفند 1390   7:12:17 PM

داداش حسین

سلام

ممنونم از کامنت زیباتون...............کاملا با شما موافقم

ممنونم

http://faryad-sokot.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 30 بهمن 1390   4:15:40 PM

درود و سپاس داداش مجتبي

ابندا بابت حضور سبز و كامت زيبات ممنونم.

بايد بگم هم خودتوعشقه هم شازده كوچولو .

داداش مجتبي قدر شازده كوچولو رو بدون خيلي بيشتر از سنش مي فهمه .

يك وقت كاري نكنيا كه نخبه شناخته بشه و مثل هزار نفر ديگه اسمش بره تو ليست مغزاي فراري.

دمت گرم از مطالبت لذت برديم.

بايد مي گفتي اينجا ايران است سراي من.

افسوس كساني در ان نفس مي كشند  هيچگاه عاشق نخواهند شد؟.

فرق پنير خيكي وپنير سفيدكاله رو نخواهيم فهميد؟؟؟؟؟؟؟؟

همچنان در ناداني و جهالت ناشي از باورهاي غلطمان مي تازيم و به زندگي رنگي رو مي دهيم كه از بيخ غلط است.

رنگ عشق را سياه مي دانيم و رنگ عدالت را سرخ .

همچنان بايد به اينده اميد داشت ؟؟؟؟؟؟؟؟

اميد واهي نه بلكه اميدي برگرفته از ذهن هاي باز و بدون تشويش


در ضمن داداش ببخش كه كمتر به وبلاگت مي تونم سر بزنم مشغله ها بيشتري وقت ها را از ادمي مي گيرند ولي خوبيش اينه در پشت اين قضيه ادمي رشد خواهد كرد.

موفق و پاينده

با تشكر.

.


http://shazde-kocholo.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 30 بهمن 1390   3:42:13 PM

دوستان عزیزم

درود بر شما

خواهرم...راضی خانم

ممنونم از محبتتون .....وامیدوارم دوست واقعیتون همیشه در کنارتون باشه...و فکر می کنم که همسر بزرگوارتون هست

مطمئنم ایشون هم به وجود شما افتخار می کنه

ممنونم

دوست عزیزم

آبجی خوبم....بهانه خانم

ممنونم از محبت شما.....و واقعا حضور شما در این جا مایه انرژی و دلگرمی ماست

ممنونم

داداش مسعود کوهنورد خودم

دوستان....آقا مسعود علاوه محاسن بزرگش.....یک کوهنورد حرفه ای هم هست

افتخار می کنم به داداشی مثل شما

و دوست عزیز

آبجی رز

ممنونم از محبتتون......خیلی ممنونم از شما ...این چشمان شما هست که این نوشته رو زیبا می خونه

وگر نه خط خطی ای بیش نیست

آبجی ..من صدو بیست و سه جلد کتاب شازده کوچولو رو هدیه گرفتم و الان دارمش

من عاشق این شاهکار ادبی هستم

ممنونم

http://shogh.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 30 بهمن 1390   1:28:46 PM

آهایی شازده کوچولو منم یه دوست واقعی دارم. دوستی که خیلی وقته آشناست باهام. دوستی که نهایته دوستیه . یه دوست عمیق و کهنه

http://rainyrose.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 30 بهمن 1390   12:36:12 AM

وااای ی ی ی ی...........! چه متن نازی....ه

من داستان شازده کوچولو رو از بیان گرم و شیوای شاملو شنیده بودم...ه

خیلی دوسش داشتم...  ممنون از یاد آوریش

دوست دارم ادامه ی داستانتو بخونم

& thanks for ur comment on my blog...*

http://www.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 29 بهمن 1390   10:03:25 PM

سلام مجتبی جونم.ببینم مد جدیده که کامنت های منو پاک می کنی

جون خودت اینو پاک نکن

این داستان و این پست تو یه شاهکار به تمام معناست.تو استاد ساختن سریال هستی

مرسی زیباترین مخلوق خدا

http://shazde-kocholo.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 29 بهمن 1390   9:21:27 PM

درود بر دوستان عریرم

علیرضا جان

شما برای من ماندگاری هزاران سال رو دارید

ممنونم

داداش پوریا

داداش دلم بدجوری برات تنگ شده

ممنونم از محبت شما و از اینکه هستید ...از و جودت تشکر می کنم

استاد ایرانی

درود بر شما

استاد درست حدس زدید و ممنونم از این نکته سنجی شما

شما مایه دلگرمی هستید

زهرا خانم

ممنونم از محبت شما

داداش داریوش

پمتشکرم از این عکس ریبا و این شعر زیبا تر

پاینده باشی داداش

http://alimor.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 29 بهمن 1390   8:36:52 PM

سلام داداشه گلم

چطوری

سر به دوستایه کهنه نمی زنی

ولی مجتبی جون بعضی وقتا دوستایه قدیمی فقط یه عادت هستن

مطلبت عالی بود و من قبولش دارم حتی اگه عادت باشن

http://irajkhan404.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 29 بهمن 1390   6:38:47 PM

بله اون بوی کهنگی بوی  سال نوروزه که عتیقه شده و عزیز ترین کلای همه ما و دوست دیرینه مونه داره میاد و طبیعت و ما به استقبالش میریم و بی نهایت دوستش داریم همانند همون کودکیمون - شادی براتون

http://cardinal.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 29 بهمن 1390   5:27:23 PM

 ابوعمار

بهار

بهار آمد که غم از جان برد، غم در دل افزون شد

چه گویم کز غم آن سرو خندان جان و دل خون شد

گروه عاشقان بستند محملها و وارستند

تو دانی که حال ما واماندگان در این میان چون شد

 

Copyright ©2003-2022 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem